تبلیغات

75 وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ

76 فَلَمّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الآفِلینَ

77 فَلَمّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنی رَبِّی لاَ َکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّینَ

78 فَلَمّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَریءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ

79 إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ

 

ترجمه:

75 ـ و این چنین، ملکوت آسمان ها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم; (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد.

76 ـ هنگامى که (تاریکى) شب او را پوشانید، ستاره اى مشاهده کرد; گفت: «این خداى من است»؟ اما هنگامى که غروب کرد، گفت: «غروب کنندگان را دوست ندارم».

77 ـ و هنگامى که ماه را دید که (سینه افق را) مى شکافد، گفت: «این خداى من است»؟ اما هنگامى که (آن هم) غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمائى نکند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود».

78 ـ و هنگامى که خورشید را دید (که سینه افق را) مى شکافت، گفت: «این خداى من است؟ این (که از همه) بزرگ تر است»! اما هنگامى که غروب کرد، گفت: «اى قوم! من از شریک هائى که شما (براى خدا) مى سازید، بیزارم!

79 ـ من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفریده; من در ایمان خود خالصم; و از مشرکان نیستم»!

تفسیر:

دلائل توحید در آسمان ها

در تعقیب نکوهشى که ابراهیم(علیه السلام) از بت ها داشت، و دعوتى که از «آزر» براى ترک بت پرستى نمود، در این آیات، خداوند به مبارزات منطقى ابراهیم(علیه السلام)با گروه هاى مختلف بت پرستان اشاره کرده، چگونگى پى بردن او به اصل توحید، از طریق استدلالات روشن عقلى را شرح مى دهد.

مى فرماید: همان طور که ابراهیم را از زیان هاى بت پرستى آگاه ساختیم «همچنین مالکیت مطلقه و تسلط پروردگار را بر تمام آسمان و زمین به او نشان دادیم» (وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ).(1)

«مَلَکُوت» در اصل، از ریشه «مُلک» (بر وزن حکم) به معنى «حکومت و مالکیت» است، و «و» و «ت» براى تأکید و مبالغه به آن اضافه شده.

بنابراین، منظور از آن در اینجا حکومت مطلقه خداوند بر سراسر عالم هستى است.

این آیه، گویا اجمالى از تفصیلى است که در آیات بعد، درباره مشاهده وضع خورشید، ماه، ستارگان و پى بردن از غروب آنها به مخلوق بودنشان، آمده است.

یعنى قرآن ابتدا اجمالى از مجموع آن قضایا را ذکر کرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به این ترتیب، منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن مى شود.

و در پایان آیه مى فرماید: «هدف ما این بود که ابراهیم اهل یقین گردد» (وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ).

شک نیست که ابراهیم(علیه السلام) یقین استدلالى و فطرى به یگانگى خدا داشت اما با مطالعه اسرار آفرینش، این یقین به سر حدّ کمال رسید، همان طور که ایمان به معاد و رستاخیز داشت، ولى با مشاهده مرغان سر بریده اى که زنده شدند، ایمان او به مرحله «عین الیقین» رسید.

* * *

در آیات بعد، این موضوع را به طور مشروح بیان کرده و استدلال ابراهیم(علیه السلام)را از افول و غروب ستاره و خورشید، بر عدم الوهیت آنها روشن مى سازد.

نخست مى گوید: «هنگامى که پرده تاریک شب جهان را در زیر پوشش خود قرار داد، ستاره اى در برابر دیدگان او خودنمائى کرد، ابراهیم صدا زد این خداى من است؟! اما به هنگامى که غروب کرد با قاطعیت تمام گفت: من هیچ گاه غروب کنندگان را دوست نمى دارم» (فَلَمّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الآفِلینَ) و آنها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمى دانم.

* * *

در آیه بعد اضافه مى کند: ابراهیم(علیه السلام) بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت، این بار قرص سیمگون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود «پس هنگامى که ماه را دید صدا زد این است پروردگار من؟ اما سرانجام که ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم(علیه السلام) جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوى خود رهنمون نشود، در صف گمراهان قرار خواهم گرفت»! (فَلَمّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنی رَبِّی لاَ َکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّینَ).

* * *

سومین آیه وضعى را بازگو مى کند که شب به پایان رسیده و پرده هاى تاریک خود را جمع کرده و از صحنه آسمان مى گریخت، و خورشید از افق مشرق سر برآورده و نور زیبا و لطیف خود را همچون یک پارچه زربفت بر کوه و دشت و بیابان مى گسترد، «همین که چشم حقیقت بین ابراهیم بر نور خیره کننده آن افتاد صدا زد خداى من این است؟! این که از همه بزرگ تر و پرفروغ تر است!، اما با غروب آفتاب و فرو رفتن قرص خورشید در دهان هیولاى شب، ابراهیم آخرین سخن خویش را ادا کرده، گفت: اى جمعیت! من از همه این معبودهاى ساختگى که شریک خدا قرار داده اید بیزارم» (فَلَمّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَریءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ).

* * *

و در صدد برآمد آخرین ضربه خود را بر افکار بت پرستان وارد کند، گفت: اى مردم! اکنون که فهمیدم در ماوراى این مخلوقات متغیر و محدود و اسیر چنگال قوانین طبیعت، خدائى است قادر و حاکم بر نظام کاینات «من روى خود را به سوى آن کسى مى کنم که آسمان ها و زمین را آفرید و در این عقیده خود کمترین شرک راه نمى دهم، من موحّد خالصم و از مشرکان نیستم» (إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ نظر مفسران در تفسیر آیات

در تفسیر این آیات و این که: چگونه ابراهیمِ(علیه السلام) موحّد و یکتاپرست به ستاره آسمان اشاره کرده، مى گوید: «این خداى من است»، مفسران گفتگو بسیار کرده اند و از میان همه تفاسیر، دو تفسیر قابل ملاحظه تر است که هر کدام از آن را بعضى از مفسران بزرگ اختیار کرده و در منابع حدیث نیز شواهدى بر آن وجود دارد:

نخست این که: ابراهیم(علیه السلام) شخصاً مى خواست درباره خداشناسى بیندیشد و معبودى را که با فطرت پاک خویش، در اعماق جانش مى یافت پیدا کند، او خدا را با نور فطرت و دلیل اجمالى عقل شناخته بود، و تمام تعبیراتش نشان مى دهد که در وجود او هیچ گونه تردیدى نداشت.

اما در جستجوى مصداق حقیقىِ او بود، بلکه مصداق حقیقىِ او را نیز مى دانست، اما مى خواست از طریق استدلالات روشن تر عقلى به مرحله «حق الیقین» برسد و این جریان قبل از دوران نبوت و احتمالاً در آغاز بلوغ یا قبل از بلوغ بود.

در پاره اى از روایات و تواریخ، مى خوانیم: این نخستین بار بود که ابراهیم(علیه السلام) چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و صفحه نیلگون آسمان شب با چراغ هاى فروزنده و پر فروغش را مى دید; زیرا مادرش او را از همان دوران طفولیت به خاطر ترس از دستگاه «نمرود» جبار، در درون غارى پرورش مى داد.(2)

اما این بسیار بعید به نظر مى رسد که انسانى سال ها درون غارى زندگى کند و حتى در یک شب تاریک نیز یک گام از آن بیرون نگذارد.

شاید تقویت این احتمال در نظر بعضى به خاطر جمله «رَأى کَوکَباً» باشد که مفهومش این است: تا آن زمان ستاره اى را ندیده بود.

ولى این تعبیر به هیچ وجه چنین مفهومى را در بر ندارد، بلکه منظور این است:

اگر چه تا آن زمان ستاره و ماه و خورشید را بسیار دیده بود ولى به عنوان یک محقق توحید این نخستین بار بود که به آنها نظر مى دوخت و در ارتباط افول و غروب آنها، با نفى مقام خدائى از آنها اندیشه مى کرد.

در حقیقت ابراهیم(علیه السلام) بارها آنها را دیده بود اما نه با این چشم!

بنابراین، هنگامى که ابراهیم(علیه السلام) مى گوید: هذا رَبِّى: «این خداى من است» به عنوان یک خبر قطعى نیست، بلکه به عنوان یک فرض و احتمال، براى تفکر و اندیشیدن است، درست مثل این که: ما مى خواهیم در علت حادثه اى پى جوئى کنیم تمام احتمالات و فرض ها را یک، یک مورد مطالعه قرار مى دهیم و لوازم هر یک را بررسى مى کنیم تا علت حقیقى را بیابیم، چنین چیزى نه کفر است و نه حتى دلالت بر نفى ایمان مى کند، بلکه راهى است براى تحقیق بیشتر و شناسائى بهتر و رسیدن به مراحل بالاتر ایمان.

همان طور که در جریان «معاد» نیز ابراهیم(علیه السلام) براى رسیدن به مرحله شهود و اطمینان ناشى از آن، در صدد تحقیق بیشتر برآمد.

در تفسیر «عیاشى» از «محمّد بن مسلم» از امام باقر یا امام صادق(علیهما السلام) چنین نقل شده است: إِنَّما کانَ اِبْراهِیْمُ طالِباً لِرَبِّهِ وَ لَمْ یَبْلُغْ کُفْراً وَ إِنَّهُ مَنْ فَکَّرَ مِنَ النّاسِ فِی مِثْلِ ذلِکَ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَتِهِ:

«ابراهیم این سخن را به عنوان تحقیق گفت و هرگز سخن او کفر نبود، و هر کس از مردم به عنوان تفکر و تحقیق این سخن را بگوید همانند ابراهیم خواهد بود».(3)

در این زمینه دو روایت دیگر نیز در تفسیر «نور الثقلین» نقل شده است.

تفسیر دوم این است که:

ابراهیم(علیه السلام) این سخن را به هنگام گفتگو با ستاره پرستان و خورشیدپرستان بیان کرد، و احتمالاً بعد از مبارزات سرسختانه او در بابل با بت پرستان و خروج او از آن سرزمین به سوى «شام» بود که با این اقوام برخورد کرد.

ابراهیم(علیه السلام) که لجاجت اقوام نادان را در راه و رسم غلط خود در «بابِل» آزموده بود، براى این که: نظر عبادت کنندگان خورشید و ماه و ستارگان را به سوى خود جلب کند.

نخست با آنها هم صدا شد و به ستاره پرستان گفت: شما مى گوئید این ستاره زهره پروردگار من است؟ بسیار خوب، یعنى باشد که سرانجام این عقیده را براى شما بازگو کنم، چیزى نگذشت که چهره پرفروغ ستاره در پشت پرده تاریک افق، پنهان گشت، اینجا بود که حربه محکم به دست ابراهیم(علیه السلام) افتاده، گفت: «من هرگز چنین معبودى را نمى توانم بپذیرم».

بنابراین، جمله «هذا رَبِّى»، مفهومش این است: «به اعتقاد شما این خداى من است».

و یا این که: آن را به عنوان استفهام گفت: «آیا این خداى من است»؟

در این زمینه نیز حدیثى در تفسیر «نورالثقلین» و سایر تفاسیر از «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)» نقل شده است.(1)

* * *

دلائل توحید در آسمان ها

در تعقیب نکوهشى که ابراهیم(علیه السلام) از بت ها داشت، و دعوتى که از «آزر» براى ترک بت پرستى نمود، در این آیات، خداوند به مبارزات منطقى ابراهیم(علیه السلام)با گروه هاى مختلف بت پرستان اشاره کرده، چگونگى پى بردن او به اصل توحید، از طریق استدلالات روشن عقلى را شرح مى دهد.

مى فرماید: همان طور که ابراهیم را از زیان هاى بت پرستى آگاه ساختیم «همچنین مالکیت مطلقه و تسلط پروردگار را بر تمام آسمان و زمین به او نشان دادیم» (وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ).(1)

«مَلَکُوت» در اصل، از ریشه «مُلک» (بر وزن حکم) به معنى «حکومت و مالکیت» است، و «و» و «ت» براى تأکید و مبالغه به آن اضافه شده.

بنابراین، منظور از آن در اینجا حکومت مطلقه خداوند بر سراسر عالم هستى است.

این آیه، گویا اجمالى از تفصیلى است که در آیات بعد، درباره مشاهده وضع خورشید، ماه، ستارگان و پى بردن از غروب آنها به مخلوق بودنشان، آمده است.

یعنى قرآن ابتدا اجمالى از مجموع آن قضایا را ذکر کرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به این ترتیب، منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن مى شود.

و در پایان آیه مى فرماید: «هدف ما این بود که ابراهیم اهل یقین گردد» (وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ).

شک نیست که ابراهیم(علیه السلام) یقین استدلالى و فطرى به یگانگى خدا داشت اما با مطالعه اسرار آفرینش، این یقین به سر حدّ کمال رسید، همان طور که ایمان به معاد و رستاخیز داشت، ولى با مشاهده مرغان سر بریده اى که زنده شدند، ایمان او به مرحله «عین الیقین» رسید.

* * *

در آیات بعد، این موضوع را به طور مشروح بیان کرده و استدلال ابراهیم(علیه السلام)را از افول و غروب ستاره و خورشید، بر عدم الوهیت آنها روشن مى سازد.

نخست مى گوید: «هنگامى که پرده تاریک شب جهان را در زیر پوشش خود قرار داد، ستاره اى در برابر دیدگان او خودنمائى کرد، ابراهیم صدا زد این خداى من است؟! اما به هنگامى که غروب کرد با قاطعیت تمام گفت: من هیچ گاه غروب کنندگان را دوست نمى دارم» (فَلَمّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الآفِلینَ) و آنها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمى دانم.

* * *

در آیه بعد اضافه مى کند: ابراهیم(علیه السلام) بار دیگر چشم بر صفحه آسمان دوخت، این بار قرص سیمگون ماه با فروغ و درخشش دلپذیر خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود «پس هنگامى که ماه را دید صدا زد این است پروردگار من؟ اما سرانجام که ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق کشید، ابراهیم(علیه السلام) جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوى خود رهنمون نشود، در صف گمراهان قرار خواهم گرفت»! (فَلَمّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنی رَبِّی لاَ َکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّینَ).

* * *

سومین آیه وضعى را بازگو مى کند که شب به پایان رسیده و پرده هاى تاریک خود را جمع کرده و از صحنه آسمان مى گریخت، و خورشید از افق مشرق سر برآورده و نور زیبا و لطیف خود را همچون یک پارچه زربفت بر کوه و دشت و بیابان مى گسترد، «همین که چشم حقیقت بین ابراهیم بر نور خیره کننده آن افتاد صدا زد خداى من این است؟! این که از همه بزرگ تر و پرفروغ تر است!، اما با غروب آفتاب و فرو رفتن قرص خورشید در دهان هیولاى شب، ابراهیم آخرین سخن خویش را ادا کرده، گفت: اى جمعیت! من از همه این معبودهاى ساختگى که شریک خدا قرار داده اید بیزارم» (فَلَمّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَریءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ).

* * *

و در صدد برآمد آخرین ضربه خود را بر افکار بت پرستان وارد کند، گفت: اى مردم! اکنون که فهمیدم در ماوراى این مخلوقات متغیر و محدود و اسیر چنگال قوانین طبیعت، خدائى است قادر و حاکم بر نظام کاینات «من روى خود را به سوى آن کسى مى کنم که آسمان ها و زمین را آفرید و در این عقیده خود کمترین شرک راه نمى دهم، من موحّد خالصم و از مشرکان نیستم» (إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ نظر مفسران در تفسیر آیات

در تفسیر این آیات و این که: چگونه ابراهیمِ(علیه السلام) موحّد و یکتاپرست به ستاره آسمان اشاره کرده، مى گوید: «این خداى من است»، مفسران گفتگو بسیار کرده اند و از میان همه تفاسیر، دو تفسیر قابل ملاحظه تر است که هر کدام از آن را بعضى از مفسران بزرگ اختیار کرده و در منابع حدیث نیز شواهدى بر آن وجود دارد:

نخست این که: ابراهیم(علیه السلام) شخصاً مى خواست درباره خداشناسى بیندیشد و معبودى را که با فطرت پاک خویش، در اعماق جانش مى یافت پیدا کند، او خدا را با نور فطرت و دلیل اجمالى عقل شناخته بود، و تمام تعبیراتش نشان مى دهد که در وجود او هیچ گونه تردیدى نداشت.

اما در جستجوى مصداق حقیقىِ او بود، بلکه مصداق حقیقىِ او را نیز مى دانست، اما مى خواست از طریق استدلالات روشن تر عقلى به مرحله «حق الیقین» برسد و این جریان قبل از دوران نبوت و احتمالاً در آغاز بلوغ یا قبل از بلوغ بود.

در پاره اى از روایات و تواریخ، مى خوانیم: این نخستین بار بود که ابراهیم(علیه السلام) چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و صفحه نیلگون آسمان شب با چراغ هاى فروزنده و پر فروغش را مى دید; زیرا مادرش او را از همان دوران طفولیت به خاطر ترس از دستگاه «نمرود» جبار، در درون غارى پرورش مى داد.(2)

اما این بسیار بعید به نظر مى رسد که انسانى سال ها درون غارى زندگى کند و حتى در یک شب تاریک نیز یک گام از آن بیرون نگذارد.

شاید تقویت این احتمال در نظر بعضى به خاطر جمله «رَأى کَوکَباً» باشد که مفهومش این است: تا آن زمان ستاره اى را ندیده بود.

ولى این تعبیر به هیچ وجه چنین مفهومى را در بر ندارد، بلکه منظور این است:

اگر چه تا آن زمان ستاره و ماه و خورشید را بسیار دیده بود ولى به عنوان یک محقق توحید این نخستین بار بود که به آنها نظر مى دوخت و در ارتباط افول و غروب آنها، با نفى مقام خدائى از آنها اندیشه مى کرد.

در حقیقت ابراهیم(علیه السلام) بارها آنها را دیده بود اما نه با این چشم!

بنابراین، هنگامى که ابراهیم(علیه السلام) مى گوید: هذا رَبِّى: «این خداى من است» به عنوان یک خبر قطعى نیست، بلکه به عنوان یک فرض و احتمال، براى تفکر و اندیشیدن است، درست مثل این که: ما مى خواهیم در علت حادثه اى پى جوئى کنیم تمام احتمالات و فرض ها را یک، یک مورد مطالعه قرار مى دهیم و لوازم هر یک را بررسى مى کنیم تا علت حقیقى را بیابیم، چنین چیزى نه کفر است و نه حتى دلالت بر نفى ایمان مى کند، بلکه راهى است براى تحقیق بیشتر و شناسائى بهتر و رسیدن به مراحل بالاتر ایمان.

همان طور که در جریان «معاد» نیز ابراهیم(علیه السلام) براى رسیدن به مرحله شهود و اطمینان ناشى از آن، در صدد تحقیق بیشتر برآمد.

در تفسیر «عیاشى» از «محمّد بن مسلم» از امام باقر یا امام صادق(علیهما السلام) چنین نقل شده است: إِنَّما کانَ اِبْراهِیْمُ طالِباً لِرَبِّهِ وَ لَمْ یَبْلُغْ کُفْراً وَ إِنَّهُ مَنْ فَکَّرَ مِنَ النّاسِ فِی مِثْلِ ذلِکَ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَتِهِ:

«ابراهیم این سخن را به عنوان تحقیق گفت و هرگز سخن او کفر نبود، و هر کس از مردم به عنوان تفکر و تحقیق این سخن را بگوید همانند ابراهیم خواهد بود».(3)

در این زمینه دو روایت دیگر نیز در تفسیر «نور الثقلین» نقل شده است.

تفسیر دوم این است که:

ابراهیم(علیه السلام) این سخن را به هنگام گفتگو با ستاره پرستان و خورشیدپرستان بیان کرد، و احتمالاً بعد از مبارزات سرسختانه او در بابل با بت پرستان و خروج او از آن سرزمین به سوى «شام» بود که با این اقوام برخورد کرد.

ابراهیم(علیه السلام) که لجاجت اقوام نادان را در راه و رسم غلط خود در «بابِل» آزموده بود، براى این که: نظر عبادت کنندگان خورشید و ماه و ستارگان را به سوى خود جلب کند.

نخست با آنها هم صدا شد و به ستاره پرستان گفت: شما مى گوئید این ستاره زهره پروردگار من است؟ بسیار خوب، یعنى باشد که سرانجام این عقیده را براى شما بازگو کنم، چیزى نگذشت که چهره پرفروغ ستاره در پشت پرده تاریک افق، پنهان گشت، اینجا بود که حربه محکم به دست ابراهیم(علیه السلام) افتاده، گفت: «من هرگز چنین معبودى را نمى توانم بپذیرم».

بنابراین، جمله «هذا رَبِّى»، مفهومش این است: «به اعتقاد شما این خداى

چرا بت را معبود خود قرار داده اى؟

از آنجا که این سوره جنبه مبارزه با شرک و بت پرستى دارد و روى سخن بیشتر در آن به بت پرستان است و براى بیدار ساختن آنها از طرق مختلف استفاده شده، در اینجا به گوشه اى از سرگذشت «ابراهیم»(علیه السلام) قهرمان بت شکن اشاره کرده و منطق نیرومند او را در کوبیدن بت ها ضمن چند آیه به خاطر آورده است.

قابل توجه این که: قرآن در بسیارى از بحث هاى توحیدى و مبارزه با بت روى این سرگذشت تکیه مى کند; زیرا ابراهیم(علیه السلام) مورد احترام تمام اقوام مخصوصاً مشرکان عرب بود.

نخست مى فرماید: «ابراهیم، پدر (عموى) خود را مورد سرزنش قرار داد و به او چنین گفت: آیا این بت هاى بى ارزش و موجودات بى جان را خدایان و معبودان خود انتخاب کرده اید»؟! (وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ لاَِبیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً).

«بدون شک من، تو و جمعیت پیروان و هم مسلکان تو را در گمراهى آشکارى مى بینم» (إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فی ضَلال مُبین).

چه گمراهى از این آشکارتر که انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد؟! و موجود بى جان و بى شعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشکلات خود را از آنها بخواهد؟!

* * *

نکته:

آیا آزر پدر ابراهیم(علیه السلام) بود؟

نخستین سؤالى که در آغاز آیه جلب توجه مى کند این است که: مگر آزر پدر ابراهیم بود؟ چگونه از پدرى بت پرست پیامبرى بت شکن به وجود مى آید؟

براى روشن شدن بحث به مطالب ذیل توجه فرمائید:

کلمه «أب» در لغت عرب غالباً بر پدر اطلاق مى شود و چنان که خواهیم دید گاهى بر جدّ مادرى و عمو و همچنین، بر مربى، معلم و کسانى که براى تربیت انسان به نوعى زحمت کشیده اند نیز اطلاق مى گردد.

ولى شک نیست که به هنگام اطلاق این کلمه، اگر قرینه اى در کار نباشد قبل از هر چیز «پدر» به نظر مى آید.

اکنون این سؤال پیش مى آید که: آیا به راستى آیه بالا مى گوید: آن مرد بت پرست (آزر) پدر ابراهیم بوده است؟ و آیا یک فرد بت پرست و بت ساز مى تواند پدر یک پیامبر اولوا العزم بوده باشد؟ و آیا وراثت در روحیات انسان اثر نامطلوبى در فرزند نخواهد گذارد؟

جمعى از مفسران سنى به سؤال اول پاسخ مثبت گفته و آزر را پدر واقعى ابراهیم(علیه السلام) مى دانند.

در حالى که تمام مفسران و دانشمندان شیعه معتقدند: آزر پدر ابراهیم(علیه السلام)نبود، بعضى او را پدر مادر، و بسیارى او را عموى ابراهیم دانسته اند.

قرائنى که نظر دانشمندان شیعه را تأئید مى کند عبارتند از:

1 ـ در هیچ یک از منابع تاریخى اسم پدر ابراهیم(علیه السلام)، «آزر» شمرده نشده است، بلکه همه «تارُخ» نوشته اند، در کتب «عهدین» نیز همین نام آمده است.

جالب این که: افرادى که اصرار دارند پدر ابراهیم(علیه السلام) آزر بوده در اینجا به توجیهاتى دست زده اند که به هیچ وجه قابل قبول نیست از جمله این که:

اسم پدر ابراهیم(علیه السلام) تارخ، و لقبش آزر بوده! در حالى که این لقب نیز در منابع تاریخى ذکر نشده است.

و یا این که: آزر بتى بوده که پدر ابراهیم(علیه السلام) آن را پرستش مى کرده است، در حالى که این احتمال با ظاهر آیه فوق که مى گوید: پدرش آزر بود، به هیچ وجه سازگار نیست، مگر این که: جمله یا کلمه اى در تقدیر بگیریم که آن هم بر خلاف ظاهر است.

2 ـ قرآن مجید مى فرماید: مسلمانان حق ندارند براى مشرکان استغفار کنند اگر چه بستگان و نزدیکان آنها بوده باشند، سپس براى این که: کسى استغفار ابراهیم(علیه السلام) را درباره آزر دستاویز قرار ندهد، چنین مى فرماید: وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهیمَ لاِ َبیهِ إِلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْه:

«استغفار ابراهیم براى پدرش (آزر) فقط به خاطر وعده اى بود که به او داده بود (آنجا که گفت: سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی: یعنى: «به زودى براى تو استغفار خواهم کرد»(4) به امید این که با این وعده دلگرم شود و از بت پرستى برگردد) اما هنگامى که او را در راه بت پرستى مصمم و لجوج دید دست از استغفار درباره او برداشت».(5)

از این آیه به خوبى استفاده مى شود که ابراهیم(علیه السلام) بعد از مأیوس شدن از آزر دیگر هیچ گاه براى او طلب آمرزش نکرد، و شایسته هم نبود چنین کند، و تمام قرائن نشان مى دهد این جریان در دوران جوانى ابراهیم(علیه السلام) و زمانى بود که در شهر «بابل» مى زیست و با بت پرستان مبارزه داشت.

ولى آیات دیگر قرآن، نشان مى دهد که: ابراهیم(علیه السلام) در اواخر عمر خود و پس از پایان بناى کعبه، براى پدرش از خداوند طلب آمرزش کرد (البته در این آیات چنان که خواهد آمد از پدر تعبیر به «أب» نشده، بلکه تعبیر به «والد» که صریحاً مفهوم پدر را مى رساند، شده است).

آنجا که مى فرماید: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی وَهَبَ لی عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمیعُ الدُّعاءِ * ... رَبَّنَا اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ:

«حمد و سپاس براى خدائى است که در پیرى به من اسماعیل و اسحاق را بخشیده، پروردگار من دعا را اجابت مى کند * ... پروردگارا! من و پدر و مادرم و مؤمنین را در روز رستاخیز بیامرز»!(6)

از انضمام این آیه، به آیه سوره «توبه» که مسلمانان را از استغفار براى مشرکان بر حذر مى دارد و ابراهیم را از انجام چنین کارى جز براى یک مدت محدود آن هم براى یک هدف مقدس، برکنار مى شمرد، به خوبى استفاده مى شود که: منظور از «أب» در آیه مورد بحث، پدر نیست، بلکه عمو یا پدر مادر و یا مانند آن است و به تعبیر دیگر: «والد» در بیان معنى پدر صراحت دارد، در حالى که «أب» صراحت ندارد.

در آیات قرآن، کلمه «أب» نیز در مورد عمو به کار رفته است، مانند آیه 133 سوره «بقره»: قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً:

«فرزندان یعقوب به او گفتند: ما خداوند تو و خداوند پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یگانه را مى پرستیم».

و این را مى دانیم که «اسماعیل» عموى یعقوب بود نه پدر او.

3 ـ از روایات مختلف اسلامى نیز مى توان این موضوع را استفاده کرد; زیرا در حدیث معروفى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: لَمْ یَزَلْ یَنْقُلُنِیَ اللّهُ مِنْ أَصْلابِ الطّاهِرِینَ إِلى أَرْحامِ الْمُطَهَّراتِ حَتَّى أَخْرَجَنِی فِی عالَمِکُمْ هذا
لَمْ یُدَنِّسْنِی بِدَنَسِ الْجاهِلِیَّةِ:

«همواره خداوند مرا از صلب پدران پاک به رحم مادران پاک منتقل مى ساخت، و هرگز مرا به آلودگى هاى دوران جاهلیت آلوده نساخت».(7)

شک نیست که روشن ترین آلودگى دوران جاهلیت شرک و بت پرستى است، و کسانى که آن را منحصر به آلودگى زنا دانسته اند، هیچ دلیلى بر گفته خود ندارند، به خصوص این که قرآن مى فرماید: إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ: «مشرکان آلوده و ناپاکند».(8)

«طبرى» که از دانشمندان اهل سنت است در تفسیر خود «جامع البیان» از

مفسر معروف «مجاهد» نقل مى کند که: او صریحاً مى گوید: آزر پدر ابراهیم نبود.(9)

«آلوسى» مفسر دیگر اهل تسنن، در تفسیر «روح المعانى» در ذیل همین آیه مى گوید: «آنها که مى گویند: اعتقاد به این که آزر پدر ابراهیم(علیه السلام) نبود، مخصوص شیعه است، از کم اطلاعى آنها است; زیرا بسیارى از دانشمندان معتقدند که آزر اسم عموى ابراهیم بود».(10)

«سیوطى» دانشمند معروف سنى در کتاب «مسالک الحنفاء» از «فخر رازى» در کتاب «اسرار التنزیل» نقل مى کند که: پدر و مادر و اجداد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هیچ گاه مشرک نبودند و به حدیثى که در بالا از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کردیم استدلال نموده است.

سپس خود «سیوطى» اضافه مى کند: ما مى توانیم این حقیقت را با توجه به دو دسته از روایات اسلامى اثبات کنیم:

نخست روایاتى که مى گوید: پدران و اجداد پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا آدم هر کدام بهترین فرد زمان خود بوده اند، این احادیث را از «صحیح بخارى» و «دلائل النبوه» بیهقى و مانند آن نقل نموده اند.

و روایاتى که مى فرماید: در هر عصر و زمانى افراد موحد و خداپرست وجود داشته اند، با ضمیمه کردن این دو دسته روایات ثابت مى شود، اجداد پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جمله (پدر ابراهیم) حتماً موحد بوده اند.(11)

با توجه به آنچه گفته شد، معلوم مى شود: تفسیر فوق براى آیه مورد بحث، تفسیرى است بر اساس قرائن روشنى از خود قرآن و روایات مختلف اسلامى نه تفسیر به رأى آن چنان که بعضى از متعصبین اهل سنت همانند نویسنده «المنار» گفته است.

* * *

در این زمینه نیز حدیثى در تفسیر «نورالثقلین» و سایر تفاسیر از «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)» نقل شده است.(12)

* * *

 

 

2 ـ چگونگى استدلال ابراهیم بر توحید

اکنون این سؤال پیش مى آید: ابراهیم(علیه السلام) چگونه از غروب آفتاب و ماه و ستارگان، بر نفى ربوبیت آنها استدلال کرد؟

پاسخ این است: این استدلال ممکن است از سه راه باشد:

الف ـ پروردگار و مربى موجودات (آن چنان که از کلمه «ربّ» استفاده مى شود) باید همیشه ارتباط نزدیک با مخلوقات خود داشته باشد، لحظه اى نیز از آنها جدا نگردد، بنابراین، چگونه موجودى که غروب مى کند و ساعت ها نور و برکت خود را برمى چیند و از بسیارى موجودات به کلى بیگانه مى شود، مى تواند پروردگار و ربّ آنها بوده باشد؟!

ب ـ موجودى که داراى غروب و طلوع است، اسیر چنگال قوانین طبیعت است، چیزى که خود محکوم این قوانین است چگونه مى تواند حاکم بر آنها و مالک آنها بوده باشد؟

او خود مخلوق ضعیفى است و سر بر فرمان آنها و توانائى کمترین انحراف و تخلف از آنها را ندارد.

ج ـ موجودى که داراى حرکت است، حتماً موجود حادثى خواهد بود; زیرا همان طور که مشروحاً در فلسفه اثبات شده است، حرکت همه جا دلیل بر حدوث است; زیرا حرکت، خود، یک نوع وجود حادث است و چیزى که در معرض حوادث است یعنى داراى حرکت است نمى تواند یک وجود ازلى و ابدى بوده باشد (دقت کنید).

* * *

3 ـ منظور از «کَذلِکَ» چیست؟

در نخستین آیه مورد بحث کلمه کَذلِکَ: «این چنین...» جلب توجه مى کند، و مفهوم آن این است: همان طور که زیان هاى بت پرستى را براى عقل و خرد ابراهیم(علیه السلام) روشن ساختیم، حکومت و مالکیت خدا را بر آسمان و زمین نیز به او نشان دادیم.

بعضى از مفسران گفته اند: معنى آن این است: همان طور که آثار قدرت و حکومت خود را بر آسمان ها به تو نشان دادیم به ابراهیم(علیه السلام) نیز نشان دادیم تا به وسیله آنها با خدا آشناتر شود.

* * *

4 ـ توضیح واژه «جنّ»

«جنّ» از ماده «جَنّ» (بر وزن فنّ) به معنى پوشانیدن چیزى است و در آیه مورد بحث، معنى جمله این است: هنگامى که شب، چهره موجودات را از ابراهیم(علیه السلام) پوشانید... و این که: به دیوانه مجنون گفته مى شود به خاطر این است که: گویا پرده اى بر عقل او کشیده شده است.

اطلاق جِنّ بر موجود ناپیدا نیز به همین ملاحظه است.

جنین نیز به خاطر پوشیده بودن در درون رحم مادر است.

اطلاق جنت بر بهشت و بر باغ به خاطر آن است که زمینش زیر درختان پوشیده است.

و قلب را جَنان (بر وزن زمان) مى گویند، چون در میان سینه نهفته است و یا این که اسرار انسان را نهفته مى دارد.

* * *

5 ـ منظور از «کوکباً» کدام ستاره است؟

در این که: منظور از کوکباً (ستاره اى) کدام ستاره بود است؟ میان مفسران گفتگو است، ولى بیشتر مفسران ستاره «زهره» یا «مشترى» را ذکر کرده اند، و از پاره اى از تواریخ استفاده مى شود: این هر دو ستاره در زمان هاى قدیم مورد پرستش بوده، و جزو آلهه (خدایان) محسوب مى شده اند.

ولى در حدیثى که از امام «على بن موسى الرضا»(علیه السلام) در «عیون الاخبار» نقل شده تصریح گردیده است: این ستاره، ستاره زهره بوده است.(13)

در تفسیر «على بن ابراهیم» نیز از امام صادق(علیه السلام) این موضوع، روایت شده است.(14)

بعضى از مفسران گفته اند: مردم «کلده» و «بابل» که ابراهیم(علیه السلام) در آنجا مبارزات خود را با بت پرستان شروع کرده، هر یک از سیارات را خالق یا ربّ النوع موجوداتى مى شناختند، «مریخ» را ربّ النوع جنگ و «مشترى» را ربّ النوع عدل و علم و «عطارد» را ربّ النوع وزیران... و «آفتاب» را پادشاه همه مى دانستند!(15)

* * *

 

6 ـ مراد از «بازِغ»

«بازِغ» از ماده «بزغ» (بر وزن نذر) در اصل، به معنى شکافتن و جارى ساختن خون است و لذا به جراحى کردنِ «بیطار» (دامپزشک) «بزغ» گفته مى شود، اطلاق این کلمه بر طلوع آفتاب یا ماه، در حقیقت، آمیخته با یک نوع تشبیه زیبا است; زیرا آفتاب و ماه به هنگام طلوع خود، گویا پرده تاریکى را مى شکافند.

علاوه بر این در کنار افق، سرخى کمرنگى که بى شباهت به رنگ خون نیست در اطراف خود ایجاد مى کنند.

* * *

7 ـ مراد از «فطر»

«فطر» از ماده «فطور» به معنى شکافتن است، و همان طور که ذیل آیه 14 همین سوره نوشتیم، اطلاق این کلمه بر آفرینش آسمان و زمین، شاید به خاطر این است که طبق علم امروز، روز اول، جهان توده واحدى بوده و بعد از هم شکافته شده و کرات آسمانى یکى پس از دیگرى به وجود آمده اند (براى توضیح بیشتر به تفسیر آیه مزبور مراجعه فرمائید).

* * *

8 ـ منظور از «حَنِیف»

«حنیف» به معنى خالص است چنان که شرح آن در ذیل آیه 67 سوره «آل عمران»، جلد دوم تفسیر «نمونه» بیان گردید.

* * *


1 ـ مریم، آیه 47.

2 ـ توبه، آیه 114.

3 ـ ابراهیم، آیات 39 و 41.

4 ـ این روایت را بسیارى از مفسران شیعه و اهل تسنن مانند: مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» و «نیشابورى» در تفسیر «غرائب القرآن» و «فخر رازى» در تفسیر «کبیر» و «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى» نقل کرده اند ـ «بحار الانوار»، جلد 15، صفحات 12 و 117، و جلد 35، صفحه 31 ـ
«اوائل المقالات»
، صفحه 46، کنگره شیخ مفید، 1413 هـ ق.

5 ـ توبه، آیه 28.

6 ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 158 (صفحه 316، دار الفکر بیروت، طبع 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «درّ المنثور»، جلد 3، صفحه 23، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق، و دیگر تفاسیر.

7 ـ تفسیر «روح المعانى»، جلد 7، صفحه 169 (صفحه 194، چاپى دیگر)، ذیل آیه مورد بحث.

8 ـ «مسالک الحنفاء»، صفحه 17 (بنا به نقل پاورقى «بحار الانوار»، جلد 15، صفحه 118 به بعد، طبع جدید، دار الکتب الاسلامیة).

9ـ بنابراین، در آیه حذف و تقدیرى وجود دارد که از آیات قبل روشن مى شود، و در حقیقت مضمون آیه چنین است: «کَما أَرَیْنا اِبْراهِیْمَ قُبْحَ ما کانَ عَلَیْهِ قَوْمُهُ مِنْ عِبادَةِ الأَصْنامِ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ» (دقت کنید).

10 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 78 و 79، و جلد 12، صفحه 19.

11 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 364، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 738، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 87 ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 135، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 7، صفحه 210، انتشارات جامعه مدرسین قم.

12 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 79 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 2، صفحه 175، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1404 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 7، صفحه 205، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ «نورالثقلین»، جلد 1، صفحه 735، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «نور البراهین»، جلد 1، صفحه 206، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1407 هـ ق.

13 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 2، صفحه 175، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1404 هـ ق.

14 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 207، مؤسسه دار الکتاب قم، طبع سوم، 1404 هـ ق.

15 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، جلد 4، صفحه 467 (پاورقى).


                                                 برگرفته از : www.makarem.ir